برای آدمی که وطن ندارد، نوشتن جایی میشود برای زیستن.
تئودور آدورنو
من مینویسم، برای یه قدم بیرون تر از پوست تن زیستن. تنها ابزار ابراز حضور من میان زندگیهای پرماجرای اطرافیانم، اعتراف به تهی بودن غالب لحظههای بودنم.
برای زیستن در خیال من، بیش از حد دوری و شیرین؛ به لمس کردنت که میرسم همه چیز از هم میپاشد. انگاری بخواهد از ذهنم، به واقعیت بکشمت. گویی حدی ناپیدا برای فکر کردن به تو داشته باشم، تصویرها در هم کشیده میشوند و راوی ذهنم نیز مجنون.
دوباره از اول. پیش میآیم؛ چند خط آب میشوم، میچکم روی دستانم. یک نگاه نزدیکتر، و دیگر در مخیلهام نمیگنجی.
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
برچسب: استعدادهای,
نویسنده: کامیار احمدی
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
I F*ing am an introvert, and I F*ing hate using words to communicate
So places just try and F*ing read my expressions, because otherwise you'll never actually F*ing know what I have to say
,Regards
Every F*ing introvert ever
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
Few hours of hugging
?Or 3 more shots
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی